![]() |
![]() |
|
| تاکی ز رازهایت هر لحظه در هراسی = چو ن بید زنده گا نی در حالت تزلزل |
|
کسی آهسته می گرید برای خویش دنیا را
دل آو اره می داند تمام راز دریا را
کسی شبها به چشم بیقراری در دلش صد بار به دست خویش میکارد نهال سبز روءیارا
دل تنگش چو خون چادر مهتاب رنگین است دل آزرده میگرید تمام آ ه شب هارا
تمام شب سکوت از آسمان لبریز میگردد کسی آ هسته میخواند سرود شام یلدا را
کسی انگار میگرید بروی ماه تنهای کجا خوابی رسد اینجا هوای چشم تنهارا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 8:51 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
باآه دلت به آسمان میخندی
بادیدین ماه مهربان میخندی
باآنکه همیشه موج دریای غمی آهسته برای کهکشان میخندی
ازبوی شبی که باد تنهای را آورده برای این وآن میخندی
آواره ای از ضمیر آینۀ شب باهر نفسش زروح وجان میخندی
دیوانه تری زسازو احساس زمان مانند گلی که نا گهان میخندی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:28 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
سلام دوستان عزیز! با عرض معذرت که نتواستم به خدمت تان برسم یک غزل تازه تقدیم تان هرجا برای حادثه هر دم گریستی دیوانه گگ به حال خودت غم گریستی
از سو ژه های تلخ سپیدار زنده گی هر جا غزل غزل شده پیهم گریستی
در غصه های این دل تاریک لحظه ها صد بار در حضور خدا هم گریستی
جانا چقدر حوصله داری بگو مرا ؟ در مرگ یک پرنده که محکم گریستی
آنروز ها که قصه ء مرگم ترانه شد پروا نکرده جان مرا کم گریستی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:13 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
بیتو تمام زنده گی بر من حرام بود دیگر هوای بودن من هم تمام بود
دنیا همیشه طعنه ای از روزگارمن آن روزها که قصۀ هر خاص و عام بود
بیهوده بود این همه دستان آرزو دستان آشنای تو آیا بنام بود ؟
دنیا منافقست ازین بیش بنگری بنیاد هر محبت او خشت خام بود
روزت بخیر باشد و این کار قسمت است این جاده از ایام قدیم ازدحام بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:21 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
بزرگی کی بود جانا سرشتم گهی خسته زحال سرنوشتم
همیشه دست تقدیرم چوشمشیر زدو آخر مرا آخر شکستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:56 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
عزیزم ناگزیری است روزی زئیرو زار و پیری است روزی
بیا د ستم به د ستت می گذارم که آدم را اسیری است روزی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:55 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
همیشه سوزو در سازیست شاعر به شورو نا زو اندازیست شاعر
به یک باور دل او زنده میشد که همراه گل نازیست شاعر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:55 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
روياي بهترینم تا کی کنم تحمل د یگر به خواب بین آن شاخه های پر گل
پژ مرد ه گشت آخر از دردهای پیهم دیریست ماند ه ازغم از حالت تکا مل
هربار میسرودم از دید ه های پرنم این بار مینویسم از عالم تخیل
هر لحظه در خیالم تا زنده میشدی تو زیبا شد از نگا هت آن کو چه های کا بل
تاکی ز رازهایت هر لحظه در هراسی چو ن بید زنده گا نی در حالت تزلزل |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:51 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
بشنو جار مزن قصۀ مردم آخر همه افتاده به میدان تلاطم آخر
چه بگویم به خدا زنده گی غمزده را که شده قاتل هر برگ تبسم آخر
همه آسوده به دنیای خود از حادثه ها و یکی مانده به پا یا ن تهاجم آخر
آه باما که نشد قول و قرار دنیا به کجا مانده به او دست ترحم آخر
چقدر خسته کند خلوتِ دلتنگِ مرا به خدا خسته.. زیک بیتِ ترنم آخر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:50 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
چرا همیشه دو بال پرنده باهم نیست صدای زمزمه های ترانه پیهم نیست
کنار پنجر ه های خیال بی مفهوم بروی عاطفه های شبانه محکم نیست
چگونه زمزمه ها راخیال پردازم میان خانه دلی از بهانه بی غم نیست
گهی میان هزارا ن سرود تنها یی میان وسوسه های که روی عالم نیست
دمی نگا هِ به چشم زمانه آورد م به چشم آینه های زمانه آد م نیست
همیشه خسته شدم از سوال تکراری همیشه خاطره های ز ما نه یادم نیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 9:44 توسط بنفشه ارنواز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|